محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1857

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سوى رقه رفت ، عمر از مدينه به قصد كمك ابو عبيده برون شد كه آهنگ حمص داشت و تا جابيه رفت . گويد : وقتى مردم جزيره كه روميان را بر ضد مسلمانان مقيم حمص تحريك كرده بودند و به كمكشان رفته بودند و با آنها بودند از گفته هاى مقيم جزيره بدانستند كه سپاهيان از كوفه روان شده‌اند و ندانستند كه آهنگ كوفه دارند يا حمص ، به قصد ديار و ياران خويش پراكنده شدند و روميان را رها كردند . و چون اين گروه پراكنده شدند ، ابو عبيده رأى ديگر پيدا كرد بجز راى اول ، و دربارهء برون شدن با خالد مشورت كرد . خالد گفت كه برون شود و خدا فيروزشان كرد ، قعقاع بن عمر با سپاه كوفه به روز سوم پس از جنگ رسيد ، عمر نيز به جابيه آمده بود ، خبر فتح را و اينكه كمك به روز سوم رسيده بود براى او نوشتند كه دربارهء آن حكم كند . گويد : عمر نوشت كه آنها را در غنيمت شريك كنيد ، خدا مردم كوفه را پاداش نيك دهد كه به حوزهء خويش مىرسند و به مردم شهرهاى ديگر نيز كمك مىكنند . رجاء بن حبوه گويد : هرقل از دريا به حمص تاخت ، مسلمانان پادگانها داشتند ، علقمة بن مجزز و علقمة بن حكيم در رمله و عسقلان و امثال آن بودند ، يزيد و شرحبيل نيز چنين كرده بودند ، هرقل از مردم جزيره كمك خواست و مردم حمص را برانگيخت كه پاسخ دادند كه ما پيمان كرده‌ايم و بيم داريم كه اگر مخالفت كنيم يارى نبينيم . وى با جمع بسيار روميان بر ضد ابو عبيده برون شد ، ابو عبيده از خالد كمك خواست و او با همه كسانى كه داشت بكمك ابو عبيده آمد و يكى را به جاى نگذاشت . پس از او مردم قنسرين كافر شدند و پيرو هرقل شدند ، بيشتر كسانى كه آنجا بودند تنوخيان شهرى بودند و چنان بود كه هر يك از اميران مسلمان ولايت را با سپاهى كه آنجا بودند نگه مىداشت . هرقل به حمص نزديك شد و اردو زد و كسان سوى حمص فرستاد ، مسلمانان